چندین دفتر خاطرات داشته ام و در هریک برگ های اوّل را چند خطّی نوشته ام. برگ اوّل تاریخ عددی, حروف ساعت, مکان یادداشت کردن, حال و هوای اطراف, باز یا بسته بودن پنجره, شنیدن صدای بچّه ها از محوّطه, چرخیدن پنجره در اثر باد, گیر کردن پرده در درز پنچره وقتی که به سرعت بسته می شود, عصبانیت حاصل از شنیدن چندین باره ی آهنگ تایتانیک از پنچره ی همسایه ی سمت راست, صدای تیک تیک ساعتی که عکس "میکی موس" دارد و به یاد آوردن تولدی که آن را هدیه گرفتی و از ناچاری به دیوار نصبش کردی, کمد با درها ی بلند که ماه هاست که بسته نشده اند, بالشتی که هر چند یکبار باید بر آن بکوبی و در جای درستش قرار بدهی, پریز برقی که کنار تخت هست و هر شب با هراس برق گرفتگی تو را به خواب می برد,... همه را در بر دارد. برگ های سفید دگر گهی چند لغتی بی معنا, نامربوط, وپراکنده را در خود پذیرفته اند تا از سفید بگریزند.
این جوری شد که ما نویسنده شدیم
0 comments:
Post a Comment