DSCC
همه چی عالی بود فقط آینه ی هتل گودی زیر چشم هام را خیلی بدجور نشون می داد
این گودی زیر چشم هم از اون چیزهاست که هر 3-4 سال یک بار یکهو می بینی و شک می شی  و بعد مجدداً یادت می ره تا یک ثلث دهه ی دیگه.


آهنگ "سرآمد زمستون"/آفتابکاران جنگل" من را یاد مونیخ می اندازد. به طور مشخص تر باران و کوه های آلپ. عجیبه ولی خوبه.

نتیجه ای که 4 سال و نیم پیش بهش رسیدم:
عقایدت را به آدم ها و عقایدشون مربوط نکن

نتیجه ای که الان بهش رسیدم
موسیقی را به آدم ها مربوط نکن

به طور کلی: مسائلی که برات با ارزش هستند را با عناصر بی ثبات مرتبط نکن

کلمه ی ثبات در بالا نسبی هستش. چون در کل هیچ چیز ثبات ندارد. ولی به طور مثال تصویرکوه های آلپ در این تابستان زیبا بودند. البته کلمه ی زیبا هم توضیح خود را احتیاج دارد. ولی تصور می کنیم که این زیبایی مستقل از مسائل دیگر باشد . الان بخواهم ادامه بدم به نقطه ها هم گیر میدم.
از دست این ذهن. بعضی وقتها  فیوزش دیر میپره

The Maid
همانطور که میم در هنگام مسئله حل کردن و به دست آوردن مساحت ذوزنقه های چندین ضلعی میگفت فیلم کندی بود ولی به نظرم بانمک بود. خوبی های آدم ها را نشان می داد.
به قولی
"همه ی آدم ها خوبند! یا آدم آدم است. و به عقیده ی من آدم بد و جانی بالفطره وجود نداره"
البته این حرف من نبود ولی یک جورایی خیلی با نقش فرشته همفاز شدم. در نتیجه زیاد فرقی نمی کنه

1 comments:

Anonymous said...

اون بچه هایی که مادرشون موقع بدنیا اومدنشون می میرند، قاتل مادرزاد هستند

(چقدر من بدم که اینو گفتم)