سه شب پیش گ., دوست دوران راهنمایی و دبیرستانم , را ملاقات کردم. با هم به کافی شاپی در خیابان شیراز به اسم شکلات رفتیم. تا خالی شدن میزی در طبقه ی بالا فرصتی برای رساندن دست به آب بود؛ آقایی دم در دستشویی نشسته بود که مبلغ 200 تومان برای استفاده از آن مکان دریافت می کرد. از آنجایی که من مهمان بودم گ. هزینه ی آن را متقبل شد. به کافی شاپ برگشتیم و از پله های مارپیچی بالا رفتیم و وارد اتاقی پر از دود قلیان شدیم. گ. هم علاوه بر سفارشات نوشیدنی قلیانی با اسانس هندوانه سفارش داد. مشغول گوش دادن به داستان های زندگی گ. در چند سال گذشته شدم که هر چند دقیقه یک بار با دریافت کردن یک پیام کوتاه متوقف می شد. بعد از حدود نیم ساعت یکی از کارکنان کافی شاپ به طبقه ی بالا آمد و اطلاع داد که "اماکن" آمده و باید قلیان ها را جمع کند. برخورد بسیار عادی گ. نشان می داد که به حدی این اتفاقات می افتد که دیگر هراسی از این بازرسی ها نیست. حساب 2 تا لیوان چایی , یک کیک و قلیان آن شب ما 10,000 تومان شد
آرش , دوست پسر معمولی گ. , و دوستش رها آمدند دنبال ما. در پی یک رستوران دور شهر را گشتیم تا در آخر چند تا ساندویچ از خانه کوچک گرفتیم

0 comments: