الآن روی مبل خانه ی نگین نشسته ام و مشغول نگاه کردن "تنها در خانه 2" هستیم. دیروز بعد از ظهر رسیدم به شهر لس آنجلس. مادر گلناز زحمت کشیدند و من را رساندند به فرود گاه سن حوزه. به نظر می رسد که چمدان های من هم مانند خودم وقتی که به ایالات متحده می رسند, اضافه وزن پیدا می کنند. از تهران به فرانکفورت و از فرانکفورت تا سن فرانسیسکو چمدان ها مشکل وزنی نداشتند ولی دیروز هر کدام 3 پُند بیشتر از مقدار مشخص وزن داشتند و جریمه اش 50 دلار می شد. من هم جلوی صف مجبور شدم بشینم زمین و از چمدان های وسایلی را بردارم تا از وزنشان بکاهم. از یکی یک جعبه کفش برداشتم و از دیگری کیسه ای حاوی چندین کتاب که خوشبختانه وزن چمدان ها را به مقدار استاندارد رساند. بعد از اینکه چمدان ها به دیگر بارها ملحق شدند. به جعبه کفشی که دستم بود نگاه کردم و دیدم که داخلش پر از کِرِم و شامپو و مایعات دیگر است. بالاخره مجبور شدم اقلام مختلفی را در سطل آشغال بیاندازم. باید اشاره کنم که در فرودگاه تهران باید لپتاپ را از کیف بیرون بیاوریم و آن را روشن کنیم
دیشب با نگین و یاسمن و شاهین و نیلوفر به تماشای فیلمی* رفتیم. من هم تنها اوّل فیلم و آخرش که تکرار اوّل آن بود را توانستم ببینم چون در تمام مدت سرم را را دستانم نگاه داشته بودم و خواب بودم. واقعاً حیف شد چون عشق سابقم** در این فیلم بازی می کرد. بعد از خروج از سینما من تازه از خواب بیدار شده بودم و رفتیم طرف "یو سی ال ای" و" داخل و خارج"*** . مدام دارم به خودم تلقین می کنم که من لس آنجلس را دوست دارم
*Resurrecting the Champ
**Josh Hartnett
*** In-n-Out
0 comments:
Post a Comment