گفتگو با ف

Author: Ozayn /

با یکی از دوستان دبستان/راهنمایی/دبیرستانی/هم سرویسی/ همشهرکی داشتم صحبت می کردم

من: امروز چه خبر
ف:امروز که فعلا خبری نیست. من الآن شرکتم. دم در یکی از دوست های شوهرم را دیدم. درب و داغون بود. فکش ورم کرده بود. میگفت از بیمارستان میاد. یکی از دوستاشون تیر خورده. مادرش را هم کشتند. یک دیگه از دوستاشون هم ناپدید شده و هیچ کس نمیدونه کجاست . خانوادش دارن در به در دنبالش میگردن توی خیابون. دارم دیوونه میشم.
امروز با یکی دیگه از دوستهام حرف میزدم می گفت دخترخاله ی دوستش امسال کنکوری بود. داشته از کلاس کنکور برمیگشته که با باتوم زدن تو سرش. ضربه مغزی شده مرده.
اینها حسابی آبروی خودشون را دارن تو دنیا میبرن
اون ایمیلم را گرفتی که عکس یک زن حامله توش بود؟
دیدی گفتن که پزشک ها حق ندارن علت مرگ را بنویسن. باید بگن زیر عمل مرده
من: شنیدم در خانه ها را میشکنن
ف: می دانم. در خونه ی مادر شوهرم را رنگی کرده بودند با پینت-بال. پاکش کردیم. همون روز شنبه ریختن تو خونه هایی که به فراری ها پناه داده بودن. آخه خونه ی مادر شوهرم این ها خیلی تابلو هست. همش هم درشون را باز می کنن که مردم فرار کنن بیان تو! شنبه هم ما رو پشت بوم شعار میدادیم که به طرفمون گاز اشک آور زدن.
فعلا توفیق شهادت دست نداده
من: چه کسانی اینجا تفنگ دارن؟
ف: ببین . نیروی انتظامی اصلا شلیک نمی کند. فقط گاز اشک آور میزند. اینها بسیجی های بی نام و نشونن که تیر میزنن. خیلی هاشون هم لباش-شخصی اند. که قابل شناسایی و پیگیری نیستن
من: بالاخره کاربرد بسیجی ها را فهمیدیم. اکباتان چه خبر هست؟
ف: اکباتان امن و امانه! دیشب اونجا بودیم .ب(شوهرم) کلی حرص خورد! اصلا الله و اکبر هم نمی گن مردم. خیلی بی خیالن! کلی عصبانی شدیم. نمی دانم چرا. البته یک روز درگیری شده بود. بسیج ریخته بودو شیشه های ورودی ها را شکسته بود. ولی همون بود. دیگه تمام شد. تو ستّارخان از همه چا مردمش شجاع ترند. خیلی قوی کار میکنند.
همون پسر های سوسولی که موهاشون را سیخ میکردن هوا و من همیشه حالم ازشون به هم می خورد الآن جونشون را می گیرن کف دستشونو با سنگ میرن جلوی گلوله.
من: این کشتارها باعث ناامیدی مردم نشده؟
ف: مردم کلا خیلی تو لاکند. هیچ کس نمیدونه چی میشه. البته باید صبر کرد دید که اگه خبره راهپیمایی دیگه بشه کسی میاد یا نه. اونوقت میشه فهمید که مردم چه قدر امید دارن
من: وقتی به این نسل خودمون نگاه میکردم به قیافشون نمی خورد که حاضر باشند کاری بکنن. جالبه
ف: آره من فکر نمی کردم اصلا غیرت میرت تو کتشون بره. خدا منو ببخشه

1 comments:

Anonymous said...

ترنزیشنت رو تو بیکامینگ ان انقلابی دنبال می کنیم