خوب
همان طور که در خلا هدف زندگی غوطه می زدم یاد هدف دوران طفولیت افتادم.
هدف ساده: شناخت دنیا.
بحث : حالا که چی؟ فهمیدی؟ بعدش؟
فرض: هیجانی در این شناخت هست.
فرض: دنیا تا آخر عمر من ناشناخته می ماند. یعنی نخواهم دانست که سیستم دنیا چه هست. در نتیجه معادلاتش را ازشناخت خود سیستم نمی توانم بدست بیارم
نمونه هدف انسان در دنیا: مدل سازی از این سیستم ناشناخته.
در راه این مدل سازی نیازمند جمع آوری اطلاعات هستم.
منابع بدست آوردن این اطلاعات: طبیعت .انسان ها. روابط با انسان ها. تجربه ی شخصی انسان بودن
اطلاعات بدست آمده باید تجزیه و تحلیل بشوند و در کل برای شناخت شخصی من از دنیا بکار برده شوند.
فرض: من به عنوان فردی که دارای قدرت میانگین ذهنی و فیزیکی میباشم قادر می باشم که مراحل ذکر شده ی بالا را انجام بدهم.
خطای کار: در میان این آزمایش ها و جمع آوری اطلاعات نبایستی ایستاد و از جواب ندادن آزمایش دلسرد شد.
باید اجازه ی برداشت های متفاوت را به افراد مختلف و از همه مهمتر خود داد.
هر کس بنا به اطلاعات مختلفی که در طول زندگی جمع آوری می کند و با درنظر گرفتن سیستم درونی هر انسان شکل متفاوتی از این سیستم را در زمان های مختلف خواهد دید.
آزادی آزمایش: ندانستن به من احتمال هزاران نتیجه ی مختلف را می دهد.
0 comments:
Post a Comment