در سفر جالب انگیز کاشان:
- راننده ی اتوبوسمون آهنگ تایتانیک را پخش می کرد و معلم پرورشی در صندلی اوّل جذب موسیقی شده بود.
- هیچ رنگ و جنس چادری در خانه ی ما موجود نبود ، در نتیجه من چادر مستخدم مدرسه مون را قرض گرفتم
- در چاه امام زمان(جمکران) آرزوی "صلح جهانی" ام را انداختم و آرزوی سفارشی دوستم ، احتمالاً برای کم کردن دردسر والدین در رسیدن به دوست پسر آن زمان
- شب در سالن ورزش یک مدرسه خوابیدیم. صبح یک عدّه ی اندک شماری نماز صبح خواندند و دیگران همه عذر شرعی داشتند. فکر کنم عذر شرعی واگیردار بود.
- در هنگام برگشت، بچّه های باحالی مثل من و دوستام رو کف اتوبوس نشستیم و آهنگ های اینتلکچوالی همچون " حالا وای وای...وای وای وای" و " عزیزان همه با هم بخوانید...امشب شب عشقه" را خواندیم
- و در آخر مری-فری(مریم ف) این آهنگ را از فریدون فروغی خوند.
که موجب شد من تا یک دهه ی بعدش معتادش بشوم.
0 comments:
Post a Comment