تاکسی آبی رنگ

Author: Ozayn / Labels:

امروز, جای دگر دوستان خالی با مریم و خانواده اش رفتیم رستوران کوهسار در دربند؛ جای با صفایی بود. موقع برگشت از رستوران تا روبروی یک تاکسی سرویس یک تاکسی در معنا و واقع درِ پیتی گرفتیم؛ یک پیکان آبی رنگ که حدس زدم شاید به مدل ماشین کارتون عصر حجر حرکت کند به همین دلیل به مریم آرام گفتم که" معلوم نیست تا وقتی برسیم چند جزء از این ماشین سر جایش باشد." دم یک پیچ که رسیدیم در جلو(کنار راننده) کنار صندلی ایمان یکهو باز شد. حالا من و مریم هم شدیدن در حالا خنده وهیهیهی کردن هستیم. ایمان هم گفت" بچّه ها نخندین به من دیگه!" آقای راننده هم بعد از یک دقیقه گفت "خانم, این خانما به شما نمی خندند, به ماشین می خندند" ما هم با سر تأکید کردم و در آخر با ترس باز شدن دیگر درها و خطر بریدن ترمز و جا نگرفتن دنده هاو خالی شدن زیر پا به یک آژانس مسافرتی/کرایه ای رسیدیم

0 comments: