چتر نجات

Author: Ozayn / Labels:

از طبقه ی دوازدهم باید می پریدیم پایین و بعد چتر نجات را باز می کردیم و روز سقف ماشینی که در پایین ایستاده بود فرود می آمدیم. چتر نجات ها نارنجی رنگ بودند. من به دنبال پیدا کردن ارتفاع بودم که شاید با استفاده از نیروی جاذبه بتوانم زمان در هوا بودن را حساب کنم که بدانم چقدر فرصت دارم تا چتر نجات را باز کنم. رئیس گروهمان خود نیز رفت بالا ولی در هنگام پایین آمدن, چترش به پارچه ها و اعلامیه های بزرگی که برای تسلیت به ساختمان ها می زنند گیر کرد و همه ی ما جیغ کشیدیم. همه دویدیم به سوی طبقات پایین. او ضربه ی شدیدی با سقف ماشین داشت و بعد از آن رویش را چتر و پارچه ها گرفتند. پس از چند ثانیه چتر از زیر پارچه ها پدیدار شد و وی به سمت بالا با لبخند صعود کرد و همه برایش دست زدیم. من که با گروهی نشسته بودم در هیجان رسیدن به نوبتم و نگرانی باز نشدن چترم بودم که ساعت تلفن همراهم زنگ زد و از خواب بیدار شدم

0 comments: