متّه و خودکشی

Author: Ozayn / Labels:

با یک دختر و پسر بچّه رفتیم به یک خانه ی بالای درختی. در را که باز کردیم, تعداد زیادی مگس را در اتاق دیدم. کف اتاق را که نگاه کردم چاقوهایی آلوده به خون و پر مرغ را دیدم. به یاد نمی آورم که دختر بچّه کجا رفت و چه شد. پسر بچّه با دستگاهی که به شکل متّه بود و سبز رنگ بود دور اتاق را می گشت و سقف را تمیز می کرد(دستگاه برخلاف جاروبرقی کار می کرد) بعد از اینکه اتاق خیلی بهتر از وضع اوّلیّه اش شد, او یک صندلی را در وسط اتاق قرار داد و مشغول خوردن ساندویچی شد. آن دستگاه متّه مانند که مشغول دور زدن اتاق بود کم کم دور هایش در در قطر های کوچکتر می زد تا اینکه به دور سر پسرک برسد. پسرک تا آمد عکس العملی نشان بدهد این دستگاه وارد نقطه از سرش کنار گوش چپش شد. از تعجب و غافل گیری , مات مانده بود, بعد برای اینکه مطمئن شود که چه در سرش فرو رفته دستش را به دسته ی دستگاه نزدیک کرد و آن را لمس کرد و بعد آن را محکم تر گرفت و با حرکتی آن را از سرش به بیرون کشید. تکه های گرد مانندی از گوشت سرش در دستگاه مانده بود و وقتی آن را بیرون کشید , آن تکّه ها به روز زمین جلوی من پرتاب شدند. من با وحشت از این خانه برای یافت کمک خارج شدم. از پله های این خانه ی درختی به سرعت پایین آمدم. در شهرک اکباتان بودم به سوی ورودی ها دویدم تا شخصی را با تلفن همراه پیدا کردم که به 911 زنگ بزند. با اینکه عجله داشتم که سریعاًً زنگ بزند, او با پرسیدن سوال های بی ربط مثل اینکه چه گازی در آن دستگاه به کار میرود و... دفع الوقت می کرد تا بالاخره تماس گرفت. داشتم از آن محل دور می شدم که عدّه ای از دوستانم را دیدم که به صورت بر عکس روی نیمکتی نشسته بودند. به آنها پیوستم. همینجور که مشغول نگاه کردن به طبقات روبرو و آسمان بودیم. دختری خودش را از طبقات بالا پرتاب کرد پایین که دریاچه ای بود. همه ی ما هول شده بودیم, دوستانم لباس هایشان را در آوردند و شنا کنان به سوی او رفتند که بیابندش و نجاتش بدهند.
وقتی به نزدیک محل غرق شدن نزدیک شدم. دیدم که 3 نفر از دوستان در آب به همراه آن شخصی که می خواست خودکشی کنند هستند و او را که زنده است با دست نگاه داشتند. این دختر با اینکه قصد خود کشی داشت, با هیجان مشغول حرف زدن بود و هر ثانیه یک بار سرش پایین میرفت و دهانش داخل آب می رفت و حرفش نیمه تمام می ماند

0 comments: