امروز من و مادرم سوار اتوبوس بودیم که خانمی وارد اتوبوس شد و آمد و پشت ما در ردیف آخر نشست. من هم تا او نشست برگشتم طرفش
من: سلام
خانم: سلام
من: من را نمی شناسید؟ شما ناظم اوّل دبیرستان ما بودید
[خانم: کدام مدرسه؟ [در حال فکر کردن
من: بوعلی, شما هنوز ناظم هستید؟
خانم: نه, من تدریس می کنم
بعد در مورد مدرسه و کسانی که به خاطر می آوردم از او پرسیدم. نتیجه گیری اینکه, مردم از ناظم بودن به دبیر بودن می رسند و دنیا خیلی کوچک است و حافظه ام آنقدر ها هم بد نیست
0 comments:
Post a Comment